محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6496

تاريخ الطبرى ( فارسي )

شد . به هنگام حركت ابو العباس ، ابو احمد برنشست و به بستان موسى هادى رفت ، به ماه ربيع الاخر سال دويست و شصت و ششم ، و ياران ابو العباس را سان ديد و از شمارشان خبر يافت . همه سواران و پيادگان ده هزار كس بودند با بهترين پوشش و نكوترين وضع و كاملترين لوازم ، كشتيها و زورقها نيز به همراهشان بود با گذرها [ 1 ] براى پيادگان ، همه با ساخت كامل . ابو العباس از بستان هادى به راه افتاد ، ابو احمد به بدرقهء وى برنشست و برفت تا به فرك رسيد . آنگاه بازگشت و ابو العباس روزى چند در فرك بماند تا - شمار وى كامل شد و يارانش به دو پيوستند ، ( 558 آنگاه سوى مداين رفت و آنجا نيز بماند ، سپس به دير عاقول رفت . محمد بن حماد به نقل از راويان مختلف كه همگى در اين سفر همراه ابو العباس بوده‌اند ، گويد : وقتى ابو العباس به دير عاقول فرود آمد از نصير ، معروف به ابو حمزه ، فرمانده كشتى و زورقها كه وى را بر مقدمهء خويش فرستاده بود نامه آمد كه به دو خبر مىداد كه سليمان بن جامع با سواران و پيادگان و كشتيها و زورقها آمده و جبايى پيش از او ، تا به جزيرهء بردودا فرود آمده‌اند . سليمان بن موسى شعرانى نيز با پيادگان و سواران و زورقها به نهر ابان آمده . پس ابو العباس روان شد تا به جرجرايا رسيد ، پس از آن به فمالصلح ، پس از آن بر اسب نشست و برفت تا به صلح رسيد و پيشتازان فرستاد تا خبرها را بداند . يكى از آنها بيامد و خبر داد كه قوم و جمع و سپاهشان آمده‌اند كه اولشان در صلح است و آخرشان در بستان موسى بن بغا ، پايين واسط . وقتى اين را بدانست از راه معمول بگشت و راه ميانبر گرفت . يارانش پيشروان زنگى را بديدند و از مقابل آنها پس - رفتند چندانكه طمع آوردند و فريب خوردند و در تعقيبشان مصر شدند ، مىگفتند : « براى پيكار سالارى بجوييد كه سالار شما خويشتن را به شكار مشغول داشته است . » و چون نزديك ابو العباس رسيدند كه در صلح بود با سواران و پيادگانى كه همراه داشت سوى زنگيان

--> [ 1 ] كلمهء متن : المعابر .